آخرین خبرها

دونده

 

بعضی از فیلم‌ها فقط و فقط فیلم هستند. “دونده” ساخته ی ” امیر نادری” از آن دسته است. وقتی تازه هنرجوی فیلمسازی بودیم، یعنی سالهای 66 شنیده بودیم که برای امیر نادری رنگ این فیلم چقدر مهم بوده است. واقعا هم همینطور بود. دکتر “اکبرعالمی”  در کلاس های دانشکده برای ما تعریف می‌کرد آن زمان که مدیر لابراتوار تلویزیون بوده امیر نادری چه مایه برای رنگ فیلمش نگران بوده است. آن زمان در هیچ فیلمی سیاه، واقعا سیاه دیده نمی‌شد که بنفش غلیظ یا یک ته رنگ غالب بر یک متن تاریک بود. اما امیر نادری می خواست سیاه فیلمش سیاه باشد همین. حتی کسی می‌گفت که او برای نمایش اول فیلمش خودش پرده ی سینما را شست تا رنگ‌های فیلمش تمیز دیده شود. بدون ته رنگ زرد پرده های کثیف.

 ” دونده” بعد از سال‌ها برای من همچنان یک تجربه‌ی تصویری ناب است. چیزی که فقط باید دید. نمی شود تعریفش کرد. فیلم را با رنگ، ترکیب بندی و صدا باید حس کرد. موسیقی ندارد. فصل مسابقه برای تصاحب یخ در گرمای داغ کنار چاه های نفت دنیای ترکیب بندی و درک درست از لنز تله فوتو، رنگ‌های داغ، تصاویر آهسته‌ی نافذ، تدوین عالی و …..چقدر سفیدی یخ در جلوی نارنجی داغ شعله های گاز خوب درآمده است. سفید سفید خالص در برابر نارنجی داغ.

فیلم به حدی با حس ساخته شده که انگار اصلا تکنیک ندارد. آنقدر تکنیک قوی است که اصلا دیده نمی شود!!!

دوست دارم با هم این فصل راببینیم. برای بار اول یا برای تجدید خاطره. میان زمینه، زمین داغ و هرم گرما، پس زمینه، انتخاب هوشمند شعله‌ها، پیش زمینه شعله‌ها. صدا فقط صدای شعله های سوزان و  صدای دونده‌ها. این صحنه را اگر دیدید شاید حس کنید فیلمی تا این حد متکی به آدم‌های واقعی تا چه حد می‌تواند شکل گرا باشد و نیز شاید تمثیلی. بچه ها، چاه های نفت، نیاز به آسایشی در کنار یخ در این برهوت داغ پر از سرمایه. دویدن های طاقت فرسا و نرسیدن‌ها. در میان شعله‌هایی که از دل زمینی بر می آیند کودکان بر زمین پر از نفت برای رسیدن به حداقل آسایش بازی تنازع بقا می‌کنند. وقتی دونده را دیدم از آن روز تا امروز حس می‌کنم من هم میان جمع آن دونده ها هستم. کاش امیرو باشم که وقتی یخ را از روی بشکه ی سیاه نفت به دست آوردم به پشت سرم هم نگاه کنم.

زنده باد امیر نادری

 

 

درباره‌ی سعید شاه حسینی

یک نظر

  1. جمله دلنشینی که در آخر متن ذکر شده بسیار مرا به فکر فرو برد ( کاش امیرو باشم که وقتی یخ را از روی بشکه ی سیاه نفت به دست اوردم به پشت سرم هم نگاه کنم) . در خلقت خداوند انسان هایی هستند که با خلق آثاری مفاهیمی از زندگی و معنای واقعی انسانیت را یاداوری می کنند و اثارشان برای همیشه باقی خواهد ماند به نظرم این اثر از جمله این اثار است و درس بزرگی در آن است ، کاش گذشته را فراموش نکنیم و همیشه یادمان باشد از کجا به کجا رسیده ایم و فقط به خودمان فکر نکنیم ، رنگ و ترکیب بندی کار به حدی فوق العاده است که حال بچه ها را می شود کاملا حس کرد و زیباترین لحظه لحظه ایست که پسر بچه به یخ می رسد معنای واقعی زندگی دویدن با وجود همه سختی ها برای رسیدن به اهداف است و در نهایت تقسیم شادی ها و موفقیت ها با دیگران است . سپاس

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*